تبليغاتX
دل مشغولی‌های یک کودک درون

سلام

یکشنبه هفته پیش رفته بودم دندان پزشکی تا دندان عقلم را بکشم، صبح که کارت ویزیتی داد تا ظهر زنگ بزنم، تماس گرفتم و عصر نوبت داد. خان اول را بالاخره موفق شدم.

بالاخره عصر چشمم به جمال آقای دکتر روشن شد. با معاینه‌ای ساده، کار از کشیدن به جراحی، از یکی به دو دندان و از حال به آخر شب کشید.

ساعت یازده شب تازه اولین سوزن بیحسی تزریق شد. با شروع عمل، دکتر مشغول تعریف کردن شد. از هر دری و از هر سخنی. البته گاهی هم وارد مذاکره و چانه زنی با جناب دندان می‌شد.

آخرای کار دستان خون آلودش را نشانم داد و گفت، من دستم به خون خیلی‌ها آغشته شده، گفتم پس خدا به دادتون برسه!

برای درد بعد از عمل پرسیدم که تعدادی قرص بروفن و دو آمپول را تجویز کرد. پنجاه دقیقه بامداد کار تمام شد. اما تا ساعت چهار نتوانستم بخوابم. جالبی کار، نداشتن درد لثه بود. برعکس انتظارم و پیشبینی دکتر برای یک دوره درد ده تا بیست روزه و با شدت زیاد در دو سه روز اول.

تنها مشکل من و خوردن قرص مسکن همان شب اول بود. سه روز دیگه باید برم برای کشیدن نخ بخیه. هفته گذشته درگیر ورم صورتم بودم، ورمی که دردی نداشت اما اجازه باز شدن دهان را نمی‌داد.

+ دل مشغولی مهدی در شنبه 1390/11/29 - ساعت 19:48 |

سلام

از چند ماه پیش، شهرداری اقدام به تخریب میدانی نمود که درختانی سی - چهل ساله داشت و اکنون گرچه از نظر ساختار، بهتر شده‌ و حتی فواره‌ها و چراغ‌های رنگی در شب، زیبایی خاصی به آن بخشیده؛ اما با کوچک شدن میدان، درختان که در لبه بیرونی بودند قطع شدند.

دهه شصت یکی از برنامه‌های کارتونی تلوزیون، مهاجران بود. یادم هست در یکی از قسمت‌های آن، لوسیمر برای موردی به شهر رفته بود، شهری که هنوز بسیاری از ساختمان‌هایش ساخته نشده بود. اما با زدن میخ‌هایی در زمین و کشیدن نواری بین آنها، مرز خیابان و محل ساخت و ساز مشخص بود.

فکر کنم این سریال مربوط به مهاجرت انگلیسی‌ها به استرالیا در اواخر قرن 18 میلادی بود. کاری که اخیرا در همین چند سال گذشته و البته با ایراداتی در کشور ما هم شروع شده.



+ دل مشغولی مهدی در جمعه 1390/10/30 - ساعت 13:40 |

سلام

- امشب حین صحبت با یکی از دوستان، مجبور شدم سری به نظرات خصوصی و قدیمی وبلاگم بزنم، همین موضوع باعث زنده شدن خاطرات زیبایی شد.

- از پریشب که کم‌کم هوا ابری و بارانی شد، تا همین الان به صورت پراکنده و نم‌نم باران آمده. گرچه به گمانم چندین سیل 65 نیاز باشه تا جبران مافات کرده و خشکسالی ریشه کن بشه.

- امروز برای انجام کاری به روستا رفته بودیم، جالب بود که منطقه‌ای در بین راه به نسبت باران کمتری آمده بود. حتی موقع رفت و برگشت‌مان نیز خبری از باران نبود.

افق تصویر همان جایی که روشن‌تر هست، تقریبا بالای آن منطقه است.






پ.ن: مدتی بود که ننوشته بودم، حالا هم شده حکایت، یه دل میگه برو برو، یه دل میگه نرو نرو!

پ.ن1: بنا به درخواست دوست عزیزی تعداد عکس ها را افزایش دادم.


+ دل مشغولی مهدی در جمعه 1390/10/23 - ساعت 23:59 |
سلام

تقریبا اغلب سفرهایمان به مشهد، سفری زیارتی سیاحتی بوده. از مسیر یزد و طبس به مشهد می‌رفتیم و از مسیر قوچان به استانهای شمالی و بعد تهران و اصفهان به خانه بر می‌گشتیم.
چند سال پیش به همراه اقوام رفته بودیم مشهد. هنگام برگشت تا گلوگاه بیشتر نتوانستیم همراهشان باشیم. کاری پیش آمده بود و باید زودتر برمی‌گشتیم.

از شهر گلوگاه که خارج شدیم جاده‌ای زیبا و جنگلی در دل کوهستان پیش رویمان بود. بالای کوه که رسیدیم، به ناگاه جنگل تمام شد. از آنهمه درخت در هم تنیده، تنها تک درختانی در گوشه و کنار خودنمایی می‌کرد.


از کوه که پایین آمدیم، در کنار جاده به محلی رسیدیم که از دور ظاهری عجیب داشت. دارالرحمه‌ای با سنگهایی ایستاده!


پ.ن: این هم کویر بعد از دامغان.

+ دل مشغولی مهدی در یکشنبه 1390/07/17 - ساعت 20:58 |
سلام

دیروز بنا به مناسبتی، سرویس دهنده تلفن همراهم یک ماه خدمات اینترنتی رایگان هدیه داد. گوشی قبلی که ساده‌تر از این حرف‌ها بود. اما این گوشی جدید کما بیش امکاناتی دارد، دیدم سنگ مفته، حال که گنجشک هم مفت شده، فعالش کنم ببینم چه امکاناتی دارد.

اول طبق راهنمایی پیامکی  که رسیده بود، سرویس را فعال کردم. اما یکی دو برنامه‌ای که انتظار داشتم کار کنند، همچنان عدم دسترسی به شبکه را بهانه می‌کردند.

با یکی از دوستان صحبت کردم، او نیز از عدم موفقیت در اتصالش گفت. تصمیم داشتم به شرکتش مراجعه کنم و جویای مشکل شوم. همان روز هم جهت مراسمی و بازدید از اقوام راهی مسافرتی کوتاه بودیم.

وقتی به مقصد رسیدم، متوجه شدم هنگام رانندگی دو بار تماس بی‌پاسخ داشته‌ام و یک پیامک خوانده نشده. اول به شماره نگاهی کردم، نا آشنا بود گذاشتم به حساب تماسی اشتباه. پیامک را باز کردم، تنظیماتی را می‌خواست اعمال کند. اجازه دادم.

به نظر می‌رسید مشکل رفع شده باشد، به برنامه دیگری مراجعه کردم، دیدم بـــله! وصل شده.

به دنیای اینترنت خوش آمدید!

پ.ن : این اولین بار دسترسی من به اینترنت موبایل بود. و اولین پست خارج از خانه.
پ.ن2 : این هم انشای بنده از اینترنت همراه
پ.ن3 : هنوز با آن دو برنامه اولی برای وصل شدن به نت مشکل دارم.

+ دل مشغولی مهدی در چهارشنبه 1390/06/23 - ساعت 10:57 |